ای مالک و شهریار هستی

ای مالک و شهریار هستی
این بنده جفای غم برستی

بردی دل من به سوی معشوق
با دیدۀ دل به حق پرستی

عمرم ز خیال تو گذشته
پیوند دل از غمی گسستی

پروانه صفت به گرد شمعم
ای نور و ضیا کجا نشستی

ما را ز چه از ازل سرشتی
بر من ز چه تار و پود بستی

از بهر من ار صلاح این است
من روح روان دهم ز دستی

ای عشق من ای امید روزم
شب را به سحرگهی شکستی

از نور تو «طیّبی» مصفّا
چون بنده منم خدا تو هستی

© 2025 حاج رحمت اله طیبی